|
شنبه 17 / 5 / 1391برچسب:, :: 18:35 :: نويسنده : محمدرضا و نگين
این شعر از بهزاد خانی است یکی از بزرگان حکایت کند اگر یک نفر نیمه شب چت کند و با فرد بیگانه صحبت کند و کم کم به چت کردن عادت کند و یک ساعتش را سه ساعت کند و هر شب به فردی محبت کند به افراد قبلی خیانت کند و با بی خیالی جنایت کند نه حدّ و حدودی رعایت کند و اچ آی وی ِ خویش مثبت کند و این قصه را پر حرارت کند برای رفیقش روایت کند چنانکه رفیقش حسادت کند و او هم رود نیمه شب چت کند و با فرد بیگانه صحبت کند و کم کم به چت کردن عادت کند و یک ساعتش را سه ساعت کند و هر شب به فردی محبت کند به افراد قبلی خیانت کند و با بی خیالی جنایت کند نه حد و حدودی رعایت کند و اچ آی وی ِ خویش مثبت کند و این قصه را پر حرارت کند برای رفیقش روایت کند چنانکه رفیقش حسادت کند و او هم رود نیمه شب چت کندا
نظرات شما عزیزان:
سلام محمد رضا و نگین وبلاگ باحالی دارین
من استقلالیم می خواستم یه شعر برای استقلال بخونید اگه ممکنه
امیدوارم شاعرای موفقی بشین دوستتون دارم
![]()
![]() |